با شمارهٔ موبایل وارد شوید تا بتوانید اشتراک بخرید و در گفتگو شرکت کنید.

خلاصهٔ صوتی کتاب ۱۴۰۵/۰۷/۳۰

فصل دوم: کلام خود را بی‌عیب و نقص کنید

از کتاب چهار پیمان · دون میگل روییس

جلد چهار پیمان
SHABGOFTAR PORTABLE AUDIOهمراهِ شنیدن
صدایی برای همراه بردنPODCAST · PERSONAL STEREO
شب‌گفتار / دفترچهٔ همراهSHABGOFTAR · LINER NOTES

دربارهٔ این فصل

یادداشتِ همراه نوار
جلد چهار پیمانچهار پیماندون میگل روییسدیدن همهٔ قسمت‌های این کتاب ←

فصل دوم از کتاب چهار پیمان، تحت عنوان «کلام خود را بی‌عیب و نقص کنید».

این خلاصه به همت رادیو شب‌گفتار، در راستای پروژه‌ی "خلاصه‌سازی ارزشمندترین کتاب‌ها برای اکوسیستم نوآوری فارسی" تهیه شده است.

در این بخش از کتاب "چهار پیمان"، دون میگل روییس، نویسنده‌ی اثر، بر اولین و مهم‌ترین پیمان از چهار پیمان تمرکز می‌کند: «کلام خود را بی‌عیب و نقص کنید». او این پیمان را چنان حیاتی می‌داند که می‌گوید تنها با رعایت همین یک اصل می‌توانیم به سطحی از هستی دست یابیم که آن را "بهشت روی زمین" می‌نامد. شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما قدرتی فوق‌العاده در آن نهفته است.

چرا کلام ما؟ نویسنده کلام را نیروی آفرینش ما و هدیه‌ای مستقیم از جانب خداوند معرفی می‌کند. او از انجیل یوحنا نقل می‌کند که "در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود." این نشان می‌دهد که کلام ما صرفاً یک صدا یا نماد نوشتاری نیست؛ بلکه یک قدرت است، ابزاری جادویی که با آن افکار، احساسات، و واقعیت وجودی خود را بیان و جهان پیرامونمان را خلق می‌کنیم. کلام شمشیری دولبه است؛ می‌تواند زیباترین رؤیاها را بسازد یا همه چیز را نابود کند. یک لبه‌ی آن سوءاستفاده از کلام است که جهنمی زنده می‌آفریند، و لبه‌ی دیگر، بی‌عیب و نقص بودن کلام است که تنها زیبایی، عشق و بهشت را به ارمغان می‌آورد.

دون میگل روییس با ذکر مثالی از تاریخ، به قدرت ویرانگر کلام اشاره می‌کند. او می‌گوید چگونه یک نفر در آلمان، با استفاده از کلام خود، یک کشور متشکل از باهوش‌ترین مردم را وادار به جنگ جهانی کرد. او ترس مردم را با کلامش فعال ساخت و این امر به تخریب و کشتار گسترده‌ای در سراسر جهان منجر شد. این مثال یادآوری می‌کند که یک کلمه می‌تواند زندگی میلیون‌ها نفر را تغییر دهد یا نابود کند.

نویسنده ذهن انسان را به زمینی حاصل‌خیز تشبیه می‌کند که دائماً بذر ایده‌ها، عقاید و مفاهیم در آن کاشته می‌شود. کلام ما نیز مانند بذر است و ذهن انسان بسیار حاصل‌خیز است، اما اغلب متاسفانه برای بذرهای ترس آماده است. ما باید بفهمیم ذهن ما برای چه بذرهایی حاصل‌خیز است و آن را برای دریافت بذرهای عشق آماده کنیم. او کلام را نوعی "جادو" می‌داند و هشدار می‌دهد که انسان‌ها ناخواسته از آن مانند "جادوی سیاه" استفاده می‌کنند و با افکار منفی یا عقاید بی‌مورد خود، بر یکدیگر "طلسم" می‌اندازند.

یک مثال روشن این است که مادر خسته‌ای که از سر کار می‌آید، در اوج عصبانیت به دختر شادش می‌گوید: "ساکت شو! صدای زشتی داری." با اینکه حقیقت این نیست، اما کودک این حرف را باور می‌کند و با خودش پیمان می‌بندد که صدایش زشت است. این پیمان باعث می‌شود که دیگر هرگز نخواند، در مدرسه خجالتی شود و حتی حرف زدن برایش سخت شود. این "طلسم" توسط کسی که بیش از همه او را دوست داشت، یعنی مادرش، بر او افکنده شد. این مادر از قدرت کلام خود آگاه نبود، همانطور که شاید والدین ما نیز نبودند و ما این عادت بد استفاده‌ی نادرست از کلام را از آنها آموخته‌ایم.

دون میگل روییس تأکید می‌کند که "بی‌عیب و نقص بودن" به معنای "بی‌گناه" است. از دیدگاه او، گناه هر کاری است که علیه خود انجام می‌دهیم؛ هر احساس، باور یا گفتاری که بر خلاف وجود ما باشد. بزرگترین گناه نیز رد کردن خویشتن است. وقتی کلام خود را بی‌عیب و نقص می‌کنیم، مسئولیت اعمالمان را می‌پذیریم، اما خود را قضاوت یا سرزنش نمی‌کنیم. این یعنی بر خلاف خود عمل نکردن و به زندگی آری گفتن.

اگر به کسی در خیابان ناسزا بگوییم، به ظاهر کلام خود را علیه او به کار برده‌ایم، اما در حقیقت علیه خودمان استفاده کرده‌ایم؛ چون نفرت او متوجه ما خواهد شد. پس، بی‌عیب و نقص بودن کلام، به کار بردن درست انرژی ما در جهت حقیقت و عشق به خودمان است. اگر با خودمان پیمان ببندیم که کلام‌مان بی‌عیب و نقص باشد، این نیت حقیقت را در ما متجلی می‌کند و تمام سموم عاطفی را از وجودمان پاک می‌نماید. اما این کار دشوار است، چرا که ما عادت کرده‌ایم در گفتارمان با خود و دیگران دروغ بگوییم و از کلاممان برای قضاوت، سرزنش و تخریب استفاده کنیم.

بدترین شکل سوءاستفاده از کلام، "غیبت" است. غیبت مانند یک ویروس کامپیوتری عمل می‌کند که با هدف آسیب‌رساندن وارد ذهن ما می‌شود. ما از کودکی غیبت کردن را آموخته‌ایم و آن را به عنوان یک روش عادی برای برقراری ارتباط پذیرفته‌ایم. غیبت، اطلاعات نادرست و کدهای عاطفی منفی را منتشر می‌کند و می‌تواند درک ما از واقعیت را تحریف کند، درست مانند ویروسی که یک کامپیوتر را از کار می‌اندازد. این ویروس‌های کلامی، زنجیره‌وار از فردی به فرد دیگر منتقل شده و ذهن جمعی را با هرج و مرجِ هزاران صدای متناقض آلوده می‌کنند که تولتک‌ها آن را "میتوته" می‌نامیدند.