با شمارهٔ موبایل وارد شوید تا بتوانید اشتراک بخرید و در گفتگو شرکت کنید.

خلاصهٔ صوتی کتاب ۱۴۰۵/۰۷/۳۰

فصل سوم: هیچ‌چیز را شخصی ندانید

از کتاب چهار پیمان · دون میگل روییس

جلد چهار پیمان
SHABGOFTAR PORTABLE AUDIOهمراهِ شنیدن
صدایی برای همراه بردنPODCAST · PERSONAL STEREO
شب‌گفتار / دفترچهٔ همراهSHABGOFTAR · LINER NOTES

دربارهٔ این فصل

یادداشتِ همراه نوار
جلد چهار پیمانچهار پیماندون میگل روییسدیدن همهٔ قسمت‌های این کتاب ←

در خلاصه‌سازی ارزشمندترین کتاب‌ها برای اکوسیستم نوآوری فارسی، رادیو شب‌گفتار این بار به سراغ کتاب «چهار پیمان» اثر دون میگل روییس رفته است. در فصل سوم این کتاب، تحت عنوان «هیچ‌چیز را شخصی ندانید»، نویسنده دومین پیمان مهم برای رسیدن به آزادی فردی را معرفی می‌کند.

این پیمان اساسی بر این ایده استوار است که هر آنچه در اطراف ما اتفاق می‌افتد، به ما ارتباطی ندارد. نویسنده تأکید می‌کند که عمل، گفتار یا عقاید دیگران، هر چقدر هم که به نظر شخصی بیایند، در واقع بازتابی از دنیای درونی خود آن‌ها، باورها، تجربیات و «پیمان‌هایی» است که با خودشان بسته‌اند. فرض کنید کسی در خیابان به شما توهین می‌کند؛ روییس توضیح می‌دهد که این توهین به شما مربوط نیست، بلکه درباره خود آن شخص و «پیمان‌های» درونی اوست. اگر آن را شخصی بگیریم، در واقع باور می‌کنیم که آنچه گفته شده درست است و اجازه می‌دهیم «سم» عاطفی وارد وجود ما شود.

دون میگل روییس تصریح می‌کند که شخصی‌گرفتن امور، اوج خودخواهی است. ما به اشتباه گمان می‌کنیم که همه چیز حول محور «من» می‌گردد و مسئول تمام اتفاقات هستیم. این طرز فکر ناشی از فرایند «اهلی‌شدن» یا آموزش ما در طول زندگی است. او استدلال می‌کند که هر فردی در «رویای» ذهنی خودش زندگی می‌کند و دنیای او کاملاً با دنیای ما متفاوت است؛ بنابراین، انتظار اینکه دیگران از دنیای ما آگاه باشند و آنچه می‌گویند یا می‌کنند به ما مربوط باشد، اشتباه است.

این پیمان به ما ایمنی می‌بخشد. اگر حرف یا عمل دیگران را شخصی نگیرید، مانند این است که در میان جهنم ایستاده‌اید و هیچ سمی نمی‌تواند شما را آزار دهد. نویسنده هشدار می‌دهد که شخصی‌گرفتن امور، ما را به طعمه‌ای آسان برای «جادوگران سیاه» تبدیل می‌کند؛ یعنی افرادی که با یک نظر کوچک می‌توانند ما را در دام خود بیندازند و «سم» عاطفی را به ما بخورانند. در این حالت، ما زباله‌های عاطفی آن‌ها را جذب کرده و آن را به زباله خودمان تبدیل می‌کنیم، در حالی که با نپذیرفتن آن، سم به فرستنده بازمی‌گردد.

روییس نشان می‌دهد که شخصی‌گرفتن مسائل، باعث رنجش ما می‌شود و در نتیجه به دفاع از باورهایمان می‌پردازیم و درگیری ایجاد می‌کنیم. این نیاز به «حق‌بودن» و «غلط‌دانستن» دیگران، ما را در چرخه‌ای از نزاع گرفتار می‌کند. همان‌طور که اعمال و گفتار دیگران بازتابی از «رویای» آن‌هاست، آنچه ما نیز احساس می‌کنیم یا انجام می‌دهیم، فرافکنی از «رویای» شخصی و «پیمان‌های» خودمان است و لزوماً به دیگران ارتباطی ندارد.

نویسنده حتی فراتر رفته و می‌گوید حتی زمانی که کسی می‌گوید «حرف تو مرا آزار می‌دهد»، این حرف لزوماً به دلیل خود کلمات نیست، بلکه به این دلیل است که آن فرد زخم‌هایی دارد که کلمات شما آن‌ها را لمس کرده‌اند. او با این مثال نشان می‌دهد که هر کس دنیای خود را با چشمان خود می‌بیند و هر یک از ما کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگر اصلی «فیلم» زندگی خودمان هستیم؛ دیگران فقط بازیگران فرعی‌اند. نقطه نظر هر فرد کاملاً شخصی است و حقیقت کس دیگری نیست جز خودش.

یکی از دلایل اصلی شخصی‌گرفتن امور و ایجاد خشم، ترس است. اگر بدون ترس زندگی کنیم و تنها عشق بورزیم، جایی برای خشم، نفرت، حسادت یا غم باقی نمی‌ماند. در چنین حالتی، احساس خوبی خواهیم داشت و همه چیز در اطرافمان نیز خوب و شاداب به نظر می‌رسد، زیرا ما خودمان را دوست داریم و از زندگی‌مان راضی هستیم. در واقع، در وضعیت صلح و شادی درونی، هر آنچه در اطرافمان می‌بینیم، پر از عشق می‌شود.

حتی نظرات و صداهای درونی خودمان نیز نباید شخصی گرفته شوند. ذهن می‌تواند با خودش حرف بزند و اطلاعاتی را از ابعاد دیگر دریافت کند. این صداها و افکار درونی، که تولتک‌ها آن را «میتوته» (بازار بزرگ درهم‌برهم) می‌نامند، ممکن است از بخش‌های مختلف و حتی متناقض ذهن ما سرچشمه بگیرند. ما حق داریم انتخاب کنیم که به این صداها باور داشته باشیم یا نه، و آن‌ها را شخصی نگیریم. شناسایی و بازنگری «پیمان‌های» درونی‌مان به ما کمک می‌کند تا از این هرج‌ومرج ذهنی رها شویم.

یکی از کاربردهای مهم این پیمان، فرار از دام «اعتیاد به رنج» است. روییس می‌گوید انسان‌ها در سطوح مختلف به رنج کشیدن معتادند و حتی یکدیگر را در حفظ این اعتیاد یاری می‌کنند. اگر ما نیاز به آزار دیدن داشته باشیم، آن را پیدا می‌کنیم و اگر شخصی نیاز به رنج کشیدن داشته باشد، ما به نحوی او را آزار می‌دهیم. نپذیرفتن شخصی امور، این چرخه رنج را می‌شکند.

در نهایت، این پیمان به ما می‌آموزد که به خودمان اعتماد کنیم، نه به آنچه دیگران می‌گویند یا انجام می‌دهند. اگر کسی با عشق و احترام با ما رفتار نمی‌کند و از ما دور می‌شود، این خود یک هدیه است. این عمل ما را از سال‌ها رنج نجات می‌دهد.